soul
من اون مسافرم که یه روزی بر میگردم...
soul
اگر شیرین کام باشی، میشه چای تلخ رو بی قند سر کشیدو لذت برد...
soul
تا یه رهگذر می یاد اشکامو پنهون می کنم همه ادما رو با ترانه مهمون میکنم بذا خیس بشه نگام توی بهار چشم تو وقتی اسم تو می یاد هوای بارون میکنم
soul
از کجا شروع کنم که تو هم باشی؟ ازبهار چشمانت که بیدارم کرد؟ یا زمستان گونه های یخی ام که تو را خواباند؟ از چه شروع کنم که تو هم باشی؟ از همین بالها که تو روی شانه هایم گذاشتی؟ یا از رد پایم که روی وجدانت ماند؟ از که شروع کنم که تو هم باشی؟ از تو یا من؟
soul
خدایا یاریم کن تا تب ارمانهایم جوانیم را نسوزاند خدایا مرا از شر ذربین ها برهان تا هر چیزو هر کس را همانقدر که هست باور کنم زبانم را گستاخ تر کن تا به سوگواریه سخن حقی که در گلویم مرده ، ننشینم به من خودداری عطا کن تا اتش خشمم گلستان بخشش باشد و سینه ام قبرستان خواهش خدایا کمکم کن ایینه ی تو باشم نه دگران دستم را بگیرتا هیچگاه ارزوی برگشتن ازراه رفته را نکنم پایم را ببند که به بیراه ی خودخواهی و جهل نروم زبانم را بدوز تا حماقت نکنم چشمم را بگیر که جز تو نبینم و اگر در دستان من قدرت رساندن نیست... مرا از توهم توانستن بیدار کن. امین یا رب العالمین.
soul
می دونم که توی راهی پشت دشتای سیاهی عید می یاد با سبزه چشمات رو لبات یه تنگ ماهی می دونم به خاطرت هست ته یه کوچه ی بن بست یه نفر منتظرت بود یه نفر منتظرت هست(مونا)
soul
عاشق و اشفته بودم .. به کسی نگفته بودم لب پنجره برای ...............دیدن تو رفته بودم ساعتم گفت : دیگه دیره!..نکنه خوابت بگیره! ...یار بیاد گم کنه راه و....تو دل این شب تیره! اینه گفت با ناامیدی... : تازگی خودت رو دیدی؟ اون دیگه بر نمی گرده... خودتم به این رسیدی! جیرجیرک خوند که دوباره... : خدا اون روزو نیاره ماه و میدن .. به شبی که ...لااقل ستاره داره! قاب عکس سرش رو کج کرد... گریه ... خودکار و فلج کرد... شونه دست کشید رو غم هام دلخوشی با اینه لج کرد............ (مونا)
soul
من گم شده ام ! ماههاست در غیاب تو ان روزها که عیدی و دریا بهانه شد...تا تو دمی وسوسه ات را بغل کنی.... من سوختم در تب یک مرگ جانگداز در سوز یک خبر درشعله های راز بر پیکرم هنوز رخت سیاه اوست دیگر نکن گله دیوانه گشته دوست!! (مونا)